خوفید؟
مدارسه عزیز چطورن؟
ماکه از مدرسمون راضییم
امروز داشتیم از مدرسه می اومدیم رومینا داشت راجع به آزادیو این جور چیزا میحرفید که چی میشه از شر این مقنعه راحت شیم؟
گفتم چرا نمیشه؟
گفت میشه؟
-اره خیلیان بدونشال و روسریو اینجور چیزا درمیان![]()
-جدا؟![]()
-اره الان خیلیان بدون شال و روسری با بلیز وشلوار(حتی تاپ)درمیان تو چرا خودتو از شر این مقنعه و مانتو راحت نمیکنی؟![]()
-چـــــــــــــــــــی میـــــــــــــــــــــــگـــــــــــــــــــــــی؟(کشیده بخونید)
-اره خیلیا همینجوری درمیان بی روسری با تاپی استین کوتاهی چیزی یه چادرم میندازم رو سرشون خودشونو راحت میکنن![]()
رومینـــــــــــــا:![]()
عصرم باهم رفته بودیم بیرون عکس بگیریم
واسه بسیج ..!!
من پدر عکاسرم دراوردم ۸-۹ تا عکس ازم گرفت
هی این بده اون بده اخرش کلافه شد گفت لبت بد شده ؟گفتم اره گفت من با فتوشاپ درست میکنم
گفتم مشکله من اصلا این نیست مشکل من ابروهامه
اینا دست به ابرو نمیزنن ولی خفن رو ابروهای من کار کرد(بی ادب..بد شده بود درست کرد..ابروهای خودت شبیه ابروهای حضرت امام خمینی(ره)
هستش)
داشتیم میرفتیم کتاب گاج فیزیک بخریم(هی گاج بیا پول تبلیغات منو بده
)سر راه خواستم سیب زمینی بخریم رومینا بیرون وایستاد من رفتم تو فروشندهه گفت ۱۰دقیقه ی دیگه حاضر میشه،من گفتم اکشال نداره بفیش(فیش بده)من میام...
اومدم بیرون گفتم بریم رومینا گفت سیب زمینیت کو؟گفتم این فیشو مرده داد گفت هر جا ببری میتونی سیب زمینی بخری میتونم چیزای دیگم بخرم عینه بنه....
رومینا:![]()
که من زدم زیر خنده و ...
البته موقعه ی گرفتنشم من ضایه شدم رومینا شال صورتی سرش بود پشته سره من وایستاده بود بعد من به یه دختره که مقنعه ی مشکی زده بود خیلیم قد بلند بود هی میگفتم بیا بریم بیا بریم هی برنمی گشت منم زدم پشتش برگشت تازه از فکر و خیال درومدم .....
پ.ن۱:رومینا جون هـــــــــوو ی گلم لفطن لفطن منو نکش![]()
پ.ن۲:ببخشید طولانی شد مختون خورده شد
پ.ن۳:از مدیر مدرسمون میترسم...(ترشیدس)
پ.ن۴:خیلی نامردی...منو بگو که انقدر بهت اعتماد داشتم...با همه اره با منم اره...؟..چطور دلت اومد...؟..ما دوستات بودیم........
پ.ن۵:امروز روز باحالی بود...باحال تر از اون فیلمایی که با رومینا جونم ساختیم..(مصاحبه
و شوک و..)
پ.ن:چه قدر پی نوشتام زیاد شد .. !!

