درکتون میکنم
ولی تعطیلات که خوش گذشت؟
به ما که شدیدا خوش گذشت
![]()
صبح جمعه میخوام برم نون بخرم(ساعت ۵۰/۶)میرم سراغ نگین خانوم خانوم که خواب تشریف دارن باهم بریم:
-نگین میخوام برم نون بخرم
-خوب باشه برو اشکالی نداره![]()
-عجب بچه پرروییه ها خب پاشو باهم بریم
-باشه ۲ دقیقه بخوابم بعد
-باشه![]()
در همین حال بودیم که یه صدای وحشتناک به گوش رسید
من:این الارمه منه؟
نگین خواب الود:ماله منه خاموشش کن
-کحاست؟
-نمیدونم
من با عصبانیت رفتم گوشیه خانومو پیدا کردم دیدم به به زبانشم پرتغالیه
ولی با دانشه خودم خاموشش کردم![]()
به هر حال به نگین خانوم گفتم که دیگه پاشه حاضر شه(من حاضر بودم)
نگین تو رخت خواب:مانتو شلوارمو بیار...نه این شلواره نه...
من:همین خوبه
-مانتو دراه راهمو بیار اینو نمیپوشم
-کجاست؟
-نمیدونم بگرد پیداش کن...
-
خلاصه ما کلی کلی طول کشید تا اوامر ملکه ی سبا تموم شه![]()
(۲۰/۷)
بعدش ما باهم رفتیم نون لواش بگیریم بابام گفته بود ۱۰ تا بگیرید من دیدم ۵تا بدون نوبت گفتم خب نفری ۵ تا بگیریم صفم واینستیم٬من ۵تامو گرفتم جمع کردم یه نفر باید میگرفت تا نگین بگیره،مام همینجوری وایستا بودیم که یه مرده گفت:۵تاتو گرفتی دیگه وای نستا برو منم میخواستم حالشو بگیرم شــــــــــــــدید ولی با عصبانیت نگینو تشون دادم 
،بالاخره نگینم نوناشو گرفت ما اومدیم جمع کنیم که باز همون مرتیکه ی......
گفت نوناتونو گرفتید دیگه رارو نبندید اصلا نوبتشم نبودا...فوضولباشی
...منم عصبانی شدم گفتم این خانوم باید گلایه کنن که نمیکنن نمیدونم چرا شما اقایون تو همه چی دخالت میکنید
....مردم لال شد میخواستم بگم فوضول اویزون به تو چه؟هان ؟به تو چه؟![]()
بعد ۲ قدم بیشتر جلوتر نرفته بودیم گفتم:مرتیکه ی عوضی...به تو چه اصن؟میزدم دندوناشو خورد میکردم !(مطمئنا شنید
)
نگین گفت :این دتدونش کجا بود؟قبل از یکی دیگه وا۳ این دهنشو بیجا باز کرده خورد کرده
..تو زحمت نکش![]()
دوتایی باهم زدیم زیر خنده خیلی دلم میخواست قیافه ی مردرو در حال ضایگیه به اون شدت میدیدم
تا باشه با ۲خمل جماعت درنیفته!
پ.ن:به به من چه ۲خمله خوبیم...منو این همه خوبی(صبح زود بیدارشدن٬نون گرفتن و ...)محاله محاله....
پ.ن:خوش به حاله مامان و بابام
پ.ن: نگین جون دوست دارم....
راستی شما اگه جای من بودید چیکارش میکردید؟
:دی![]()

