تبليغاتX
ماه و خورشید
ماه و خورشید
Welcome to my friendly weblog

 

 

    • روبروی من سرابه، بخت من همیشه خوابه
      رو دلم جای یه زخمه، بی تو زندگیم عذابه
      توی این شهر سیاهی میدونم تو بی گناهی
      واسه ی من تا همیشه قشنگ ترین اشتباهی
      حالا دیگه خوب میدونم به تو رسیدن محاله
      برای گذشتن از من دل تو چه بی قراره
      تو غرورمو شکستی دل به یکی دیگه بستی

      حالا هر شب بی تو قلب من میگیره
      منو تهدید میکنه بی تو میمیره
      صدای رفتن تو؛ تو گوشم انگار
      میگه از پیشم برو خدا نگهدار
      میدونم که انتظار فایده نداره
      دل من همیشه زرد و بی بهاره
      صدای رفتن تو، تو گوشم انگار
      میگه از پیشم برو خدانگهدار
  • ~پ.ن:این شعره زیبا ماله یکی از دوستامه

+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ جمعه سوم اسفند 1386ÓÇÚÊ 23:2 ÊæÓØ |

من   که  از  عشقت  وفا   می خواستم  

  تو  دلت  یه  ذره  جا   می خواستم

       چون غریبی  سا ده  و   بی  ادعا

       مثل تو  یه   اشنا   می خواستم

          امدی   اما   به  وقت   رفتنت

        ماندنت   را  از   خدا   می خواستم

        من  دعا  کردم   بمانی   بیشتر

     از   تو هم   من  یک   دعا  می خواستم

         من  برای   اشک هایم   بعد  تو

      قدر  یک   دریاچه   جا    می خواستم

این شعرم از آرزوی قشنگمه

+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ پنجشنبه بیست و دوم آذر 1386ÓÇÚÊ 13:21 ÊæÓØ |

عشقم حقيره ! اگه جسمم کويره ! اگه هميشه تنهام ! اگه خاليه دستام ! براي تو عاشق ترين عاشق دنيام ! تازه امروز فهميدم تو اين دنيا هيچ قلبي واسه من نميزنه حتي قلب خودم!! چون اونم واسه تو ميزنه وفای شمع را نازم كه بعد از سوختن ...به صد خاكستری در دامن پروانه میریزد...نه چون انسان كه بعد از رفتن همدم... گل عشقش درون دامن بیگانه میریزد

+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ سه شنبه بیست و نهم آبان 1386ÓÇÚÊ 19:13 ÊæÓØ |
عجب صبری خدا دارد

عجب صبری خدا دارد!



عجب صبری خدا دارد !
اگر من جای او بودم
همان یک لحظه اول
که اول ظلم را میدیدم از مخلوق بی وجدان ،
جهان را با همه زیبائی و زشتی ،
به روی یکدگر ، ویرانه میکردم .

***
عجب صبری خدا دارد !
اگر من جای او بودم ،
که در همسایه ی صدها گرسنه ،
چند بزمی گرم عیش و نوش می دیدم ،
نخستین نعره ی مستانه را خاموش آندم ،
بر لب ِ پیمانه می کردم .
***
عجب صبری خدا دارد !
اگر من جای او بودم
که می دیدم یکی عریان و لرزان ،
دیگری پوشیده از صد جامه رنگین ،
زمین و آسمان را
واژگون مستانه می کردم .
***
عجب صبری خدا دارد !
اگر من جای او بودم ،
نه طاعت می پذیرفتم ،
نه گوش از بهر استغفار این بیدادگرها تیز کرده ،
پاره پاره در کف زاهد نمایان ،
سبحه صد دانه میکردم .
***
عجب صبری خدا دارد !
اگر من جای او بودم ،
برای خاطر تنها یکی مجنون صحرا گرد بی سامان
هزاران لیلی ناز آفرین را کوه به کوه،
آواره و دیوانه می کردم .
***
عجب صبری خدا دارد !
اگر من جای او بودم ،
به گِرد شمع سوزانِ دلِ عشاق سرگردان
سراپای وجود بی وفا معشوق را ،
پروانه میکردم .
***
عجب صبری خدا دارد !
اگر من جای او بودم ،
به عرش کبریائی ،
با همه صبر خدائی ،
تا که می دیدم عزیز نا بجائی ،
ناز بر یک ناروا گردیده خواری میفروشد
گردش این چرخ را
وارونه بی صبرانه می کردم .
***
عجب صبری خدا دارد !
اگر من جای او بودم ،
که می دیدم مشوّش عارف و عامی ،
ز برق فتنه این علم عالم سوز مردم کش ،
به جز اندیشه عشق و وفا ، معدوم هر فکری
در این دنیای پر افسانه می کردم .
***
عجب صبری خدا دارد !
چرا من جای او باشم ؟
همین بهتر که او خود جای خود بنشسته و تاب تماشای
همه زشتی این مخلوق را دارد .
***
وگرنه من به جای او چو بودم ،
یک نفس کی عادلانه سازشی
با جاهل و فرزانه می کردم .
عجب صبری خدا دارد !
عجب صبری خدا دارد !

+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ چهارشنبه بیست و پنجم مهر 1386ÓÇÚÊ 11:10 ÊæÓØ |

ÞÇáÈ æÈáǐ

free Template Blog

ÞÇáÈ æÈáǐ ÑÇíÇä

ÞÇáÈ ÈáǐÝÇ