بچه ها من خیلی بدم....
خیلی......میدونید چی شده؟
امروز از طرف مدرسه مارو بردن مزار شهدا و امامزاده و....
ما اونجا همین جور داشتیم گشت میزدیم و فاتحه می خوندیم که یه دفعه دیدیم یکی از بچه ها سره یه مزار نشسته داره گریه میکنه(باباش شهید بود)بیچاره زار میزد
ما خیلی دلمون واسش سوخت...اخه باباش ۲ماه قبل از اینکه به دنیا بیاد شهید شده بود(خدا بیامرزدش)خلاصه این دوستم یه مدت نشست گریه کرد بعد رفت...
اونکه رفت من دیدم چشمای خیلیا قرمزه ولی مهسا فرق داره...رفتم جلو ازش پرسیدم چی شده؟با گریه بهم گفت میبینی واسه ی باباش چه جوری گریه میکرد؟می بینی خیلیا ارزو دارن یه شب سایه ی پدر بالای سرشون باشه...ولی مارو ببین...هم مامان داریم هم بابا ، ولی ببین چه رفتاری باهاشون داریم....فکره هر کسی هستیم(دوستامون،دوست.....)به جز اونا...هیچ وقتم قدرشونون نمیدونیم.
دیدم راست میگه،دیدم واقعا راست میگه،تازه مهسا انقدر دختر خوبیه که نمیدونید خیلی مودب و درسخونه در مقابله من....
من خیلی تو فکر رفتم....تو فکر بابام رفتم که چه قدر ماهه یاد مامانم افتادم که چه قدر گله....یاد خودم افتادم که چه قدر بد و قدرنشناسم...از خودم حرصم گرفت خیلی خیلی حرصم گرفت...خیلی ارزو دارن یه بار پدر و مادرشونو ببینن اما من....
من خیلی ادم بد اخلاقیم تو خونه خیلی بی حوصلم....یه سوال که ازم می پرسن جیغم میره هوا....خیلی لجبازم...خیلیم بچه بازی در میارم...خدا نکنه یه چیزی بخوام واسم نگیرن.....
مامانم منو به دنیا اورده که چی بشه؟که انقدر اذیتشون کنم؟که یه لیوان اب ازم میخوان داد و قال راه بندازم....؟
من خیلی وقتا(همیشه)از رفتاره خودم ناراحت میشم ولی عرضه ی معدرت خواهی ندارم....بلد نیستم یه ببخشید بگم.....دقیقا همین یه ساعت پیش کلی داد کشیده بودم چون مامانم چند تا سواله کوچیک کرده بود(که من اسمشو گذاشته بودم سوال پیچ)بعد یه ببخشیده کوچولوام نگفتم...
نمیدونم چرا ما ادما تا یه چیزیو از دست بدیم تازه قدرشو میدونیم...نمیدونم چرا فقط اونایی که مامان یا بابا ندارن قدرشو میدونن اون وقت ما که بزرگترین نعمتهای خدارو داریم .....
من میدونم هر کی اینو بخونه احساسی که من دارم بهش دست میده ولی نه به اندازهی من....
خوش به حاله اونایی که این حس بهشون دست نده....
بچه خواهر کوچولوم نگین یدونه وبلاگ زده در وصف دختر خالم(انقدر ادم......یه نمیدونید که)یدونه شعرم توش گذاشته که شما میتونید به هرکی که باهاش لجید تقدیم کنید.برید ببنید حال کنید!راستی لینکشم بکنید(اگه میشه)
حالا می رسیم به نامه ی دوستم(همشو نمی نویسم این تیکشو می نویسم):
انسان انقدرها که به نظر می اید
کوچک و حقیر نیست
او تمامی اسمان و کائنات را در خویشتن دارد
او همه ی هستی را در خویشتن پیچیده است
اری،او در ظاهر شبنمی بیش نیست
اما در دل اقیانوسی بی کرانه را پنهان کرده است
علم،به همین ظاهر محدود پرداخته است با ظاهر شبنم
انهایی که به ژرفای هستی،ادمی فرو رفته اند،
با شگفتی دریافته اند که
هر چه بیشتر در این بی کرانه غرق می شوند
او را بی کرانه تر می یابند
هنگامی که به هستی مرکزی وجود ادمی می رسی،
در میابی که او با هستی یگانه است
او همه ی جهان است
این تجربه ی ذات الوسی در انسان است
به درون خود سفر کن
به ژرفای خود برو
خدا در توست.
کشفش کن.

