تاحالا انقدر سوپرایزم نکرده بودد.
جیگر طلا تنها کسیه که جونم براش میره...حاضرم منتشو بکشم...نباشه میمیرم....خلاصه عزیز دلمه
جوجو جون خیلی دوست دارم(بووووووس)
پ.ن1:عمرا بگم کیه....آدم که عشقشو نمی لوئه
پ.ن2:شبش شنیدم مادر بزرگم بیمارستانه....کسی که وبلاگمو میخونی دعا کن زود زود خوب شه(از ته دلت دعا کن)
پ.ن3:میرم دینی بخونم.
پ.ن4:موووووووووووووووش بازم دوست دارم.
من کسیو تحمل نمیکنم !
همه دارن منو تحمل میکنن .
فردا می میرم تولد .
اولین باره که حوصله ی مو درست کردن و ارایش ندارم !
سعی میکنم واقعا مهربون باشم محبتمم واقعی باشه .
ولی یه جورایی یه کسایی رو دوست دارم !
از سردرد دارم میمیرم
کلی درس دارم
فردام صبحیم
سر در گمی داره دیوونم میکنه
حالم بهم میخوره از این مجبورم خودمو یه ادم سرزنده و باحال و گرم و با محبت نشون بدم
دلم واسه هیچکی تنگ نمیشه
الکی اس ام اس میدم به یادتم
بی هدف !
بدم میاد که راجع به چیزای مسخره حرف بزنم
نمیخوام الکی بخندم
دلم ارامنش میخواد
تنهایی میخوام
تو طبیعت
فقط چند روز
ا ه ه ه ه
به هیچ کس هیچ احساسی ندارم
همش دروغه
همه رو دارم تحمل میکنم
![]()
پ.ن۱:دلم از کسی گرفتــــــــــــــــــــه/ که مبخوام براش بمیرم !!
پ.ن۲:دلم نگرفته زر زدم !
پ.ن۳:اخرین باری که قورمه سبزی درست کردم ۳تا قابلمه سوزوندم ![]()
پ.ن۴:میگن عشق و نفرت میکشونه ولی مثل اینکه نفرت بیشتر میکشونه !(اشاره به روز جمعه -باغ خاله الف)
پ.ن۵:چیه؟فکر کردی دوست دارم عوضی؟کیم بوم سانگو ببین یاد بگیر....ولی اگه جمعه ببینمت تا حد مرگ خوشحال...نمیشم ...شایدم بشم...ولی تو منو نمیبینی...گوز باقالی من به خاطر تو اونجا کلاس نوشتم....من جمعه هامو به گند کشیدم...به خاطر تو.....
پ.ن۶:عضو اصلی شورا شدم با ۱۱۹ تا رای بی هیچ تبلیغی![]()
اخلاق کدومه؟؟؟؟
وجدان؟؟؟
از این به بعد گور بابای همشون .
خدایا دلت میاد؟
خدااااااااااااااااااااااا خواهش میکنم![]()
ا ا ا ا کار دنیارو ببین تا گفتیم....(اشاره به پی نوشت ۱ دو پست قبل)موقعیتش پیش اومد !
هه هه هه !
یه چیز مسخره راجع به زنگ امادگی دفاعی:
معلم:به نظرتون جنگ بشه این پسر سوسولا میرن بجنگن؟
چاپلوس کلاس:مرد ایرونی غیرت داره تو هر شکل و شمایلی که باشه.
بدبختای کلاس:دست(کف زدن)
من:هه !
تو افکار من:ایشالا یه دونه از این شوهر سیبیلوهای لات فلان فلان نصیبت شه![]()
پ.ن۱:این وبلاگو درست کردم که بزرگ شدم بیام بگم به به چه خری بودم.
پ.ن۲:خدارو شکر هیچ اشنایی ادرس وبلاگمو نداره به جز سارا جون که تاج سر منه.
پ.ن۳:فتحی خیلی استاد خوبیه صیدونایی که الان بزرگ شدی این وبلاگو میخونی انقدر بهش نگو بچه قمیه تو کلاس دخترا تکامل یافته.
پ.ن۴:باید شیمی بخونم دینی هم همینطور...ولی صبح ایشالا![]()
پ.ن۵:فردا ورقه های شیمی رو میده...اگه نمره ی کامل نگیرم گریه میکنم.
پ.ن۶:صیدونای لجباز از سر لجبازیم که شده با ارادست![]()
پ.ن۷:داشتم از ماورا خنجر میخوردم...شانس اوردم...اینم دوست ناباب که میگفتم کو؟کو؟...همه ی ادم بدا که رو پیشونیشون ننوشته "نامرد"
من چه خریم...........
دیگه چی میخوام.....قربوووووونم بره...
فدام شه ایشالا...
پ.ن1:...رو دیگه نمیبینم تا یادم بره دو...... دارم ,مگر اینکه.....
پ.ن2:جانگ چلسو جون...دوجین عزیزم...هنوزم دوستون دارم...میدونم خیلی دوسم دارید....
پ.ن3:هرکی نظر بده منم کیم بوم سانگو دوست دارم...........میکشمش !!
پستای قبلو بیخیال
![]()
![]()
![]()
![]()
خب میدونم !!
من دیوونم !!![]()
وااااااااااااااای
به پستای قبلیم خیلی توجه نکنید یه چیزی از دهنم در رفت
میخواستم پاکش کنم گفتم یادگاریه اشناها(فوضولا،...خورها)که نمیبیننش.
پ.ن۱:امشب شب درازیه.........................برای درس خونــــــــــــــــــــــــدن![]()
پ.ن۲:تو پست قبلیم یادم رفت از یکی از دوست جونام(که گوگولیم هست)تشکر کنم ،ولی الان میکنم....مر۳۰ هانــــــــــــــــی اون پستمو نمیبینه ولی شما که میبینید![]()
خیلـــــــــــــــــــــــــــــــی مرســــــــــــــــــــــــــــــــــــی
ممنون که ادم بیخودی مثل منو انقدر درک میکنی.
کی گفته خدا چون خودش .... نمیشه(...=یه چیز شرم اور)،....ها رودرک نمیکنه؟
پ.ن:پنج شنبه...جمعه![]()
میفهمی؟
هیچ ربطی به اون نداشت ماله خوش خیالیه خودم بود.
اکی؟
با این دعا کردنشون !!
همین تو خواب باید مستجاب بشه.
موقعیتشم پیش بیاد نمیرم برای اینکه ببینمش![]()
![]()
هفته ی دیگه این موقع کاملا فراموش شدس...باور نمیکنی ببین.
پ.ن۱:دروغ گفتم.
پ.ن۲:الهی قربونش برم که یه کاری به قصد دیدنش انجام بشه باعث یه تصمیم مهم میشه
.
پ.ن۳:خواننده ی گوگولی دوروی بیچاره خودتی خب مطلبمو نخون میخواستم راحت شم.
پ.ن۴:خنده ی مجید بیا قرش بده مثل اونه.
دلم میخواد به یکی بگم....
دلم نمیخواد کسی بفهمه انقدر ضعیفم....
دوست ندارم کسی بفهمه چه بدبختیم....
نمیخوام کسی بدونه چه قدر ساده ام.....
نمیخوام ضعیف باشم
خداااااااااااااااا
پ.ن۱:عشق دروغه،من عاشقش نیستم اونم همین طور،عشق خلاصه میشه تو هوس
پ.ن۲:بند یک رو قبول ندارم.
پ.ن۳: بهش (مونث) نیاز دارم چون رشد فکری لازم برای تصمیم گیریای سطحیم نداره.
پ.ن۴: نه ساده باشید نه احساساتی.
پ.ن۵: اشکام خشک شدن ولی عاقل نشدم ،بند ۱ عقیده ی من بود.
احمق بیدار شو...
مسخره بیدار شو...
اشغال....
دیدی هیولام کردی؟
پ.ن۱ :سرم درد میکنه.
پ.ن۲:شرمندم.
هدف ندارم،
به کسی نیاز ندارم، به کسی علاقه ندارم.
ایست !!
منظورم این نیست که نمیدونم میخوام چیکار کنم،منظورم اینه که چی؟
من از زندگی چیزی نمیخوام
مرگم نمیخوام.
پوچم
از درون خالیم
نمیدونم چیم
ایییییییییییییییش
پ.ن:افکار صورتی........کجایید؟
همه قرینن،
همه سر و تهن،
همه بر عکسن،
هیچکی واقعی نیست...همه دروغن![]()
ایششششششششش
پ.ن۱:من ساده/احمقم.![]()
پ.ن۲:از درون تهی..پوچ...بی هدف ... بی ارزو![]()
دیه اش نصف دیه توست و مجازات زنایش با تو برابر...
می تواند تنها یك همسر داشته باشد و تو مختار به داشتن چهار همسرهستی....
برای ازدواجش در هر سنی ـاجازه ولی لازم است و تو هر زمانی بخواهی به لطف قانونگذار می توانی ازدواج كنی...
او كتك می خورد و تو محاكمه نمی شوی...
او می زاید و تو برای فرزندش نام انتخاب می كنی...
او درد می كشد و تو نگرانی كه كودك دختر نباشد...
او بی خوابی می كشد و تو خواب حوریان بهشتی را می بینی...
او مادر می شود و همه جا می پرسند نام پدر....
و هر روز او متولد میشود؛ عاشق می شود؛ مادر می شود؛ پیر می شود و میمیرد...
و قرن هاست كه او؛ عشق می كارد و كینه درو می كند چرا كه در چین و شیارهای صورت مردش به جای گذشت زمان جوانی بر باد رفته اش را می بیند و در قدم های لرزان مردش؛ گام های شتابزده جوانی برای رفتن و درد های منقطع قلب مرد؛ سینه ای را به یاد می اورد كه تهی از دل بوده و پیری مرد رفتن و فقط رفتن را در دل او زنده می كند...
و اینها همه كینه است كه كاشته می شود در قلب مالامال از درد...!
و این, رنج است,
(دکتر علی شریعتی)

حالا جامعرو اینجوری بتصوّّرید(تصور کنید)زنا میرفتن بیرون کار می کردن مردا میموندن خونه اشپزی میکردن...
فکر کنید زنه شب از سره کار میاد داد میزنه:هــــــــــــــــــــی مردتیکــــــــــه ی.......پس این شــــــــام کـــــــــو؟
مرد:سلام خانوم..خوب هستید؟بذارید مانتوتونو درارم...بذارید پشتتونو بمالم...صبر کنیــــــد الان میزو براتون میچینم....یه میزی بچینــــــــــم....
زن:زودتــــــــــــــر
یا مثلا وقتی میرن خاستگاری:
مادر پسر:پسر من از هر انگشتش یه هنــــــــر میریزه...نمیدونید چه اشپزی میکنه...انگشتاتونم میخورید....کلاس سفــــــــره ارایی میره..یه میزایی میچینه که نگو...تازه کلاس خیــــاطیم رفته بچه داریم میکنه....همسایه هامون همه بچه هاشونو میسپرن دست پسرم...
مادر دختر:به به ،به به چه پسر با کمالاتی..به به...دختر منم لیسانس(مثلا)مکانیک داره ،یه مکانیکیم سره خیابونه فلان داره ...ماهی فلان قدرم حقوقشه..
-به به چه عروسه گلی...به این میگن زن زندگی ..جهاز پسر منم کامله ..دخمل شما خونه و ماشین دارن؟
-بله که دارن...یه خونه فلان جا داره ۳۰۰ متر با مخلفات(!|)یدونم پرادو داره..اینم بگما دختر من از پسرا قرتیه بی حیای نانجیب که میخوان خودشونو لوس کنن و فشن کننو هی با تلفن صحبت کنن با دوستاشون بیرون برن و...
-نه بابا این چه حرفیه؟پسر من پسر ترنجه..از افتاب و مهتاب میرنجه..حالا میشه عروس و داماد دوکلمه باهم صحبت کنن؟
-اره..
دختر و پسر در حیاط:
دختر:ببین شوهر من باید با حیا باشه..به بهونه ی رخت پهن کردن و گل اب دادن و....نره رو بالکن خودشو به همه نشون بده..![]()
پسر:چشم![]()
-شوهر من تباید تو مهمونیا تو خیابون و .. بلن بلند بخنده ،جلف بازی دراره...![]()
-چشم![]()
-مبارکه
چند سال بعد خونه ی همین زن شوهر:
پسر:مامان من میخوام برم دانشگاه
مادر:تو غلط میکنی ...حالا دیگه وا۳ من چش سفیدی میکنی گیس بریده؟فکر میکنی ما بی ابروییم که بذاریم پسرمون بره دانشگاه؟؟همین بابانو ببین..چه مرده نجیب و خونه داریه...جای این غلطا یکم از بابات چیز یاد بگیر..![]()
پدر:خانوم شما خودتو ناراحت نکن...حالا این یه غلطی کرد..به فکره سلامتیت باش...
خواهر:بی غیرتم اگه بذارم بری درس بخونی...دانشگاه که جای پسر نیست که...من پس فردا چه جوری سرمو جلوی دخترای محل بلند کنم؟
بابا تقصیر شما بود که پا در میونی کردی که گذاشتی دیپلم بگیره..
پدر:من که نمیدونستم اینجوری میشه...
خواهر:این از فردا حق نداره پاشو از در خونه بیرون بذاره![]()
پسر:پس کلاس نقاشیم چی؟
دختر:گ..ه میخوری بشین خونه آشپزی یاد بگیر
در این هنگام پسر با گریه به اتاقش پناه میبرد !!!![]()
.
.
.
حالا از توهم بیاید بیرون...خیلی دیگه حال کردید...ولی اگه سهمیه ها رو بردارن همینجوری میشه دیگه....
پ.ن۱:چه قدر زود اپ کردم
پ.ن ۲:پریروز تو مدر۳ تو فرم مشاوره یکی از ارزوهامو برابری حقوق زن و مرد تو جامعه و حتی برتری زن نسبت به مردو(که واقعا هستش)نوشتم...ولی دلم میخواست بنویسم حکومت زنان بر مردان
پ.۳:دیگه هیچ حرفی ندارم..
خوفید؟
مدارسه عزیز چطورن؟
ماکه از مدرسمون راضییم
امروز داشتیم از مدرسه می اومدیم رومینا داشت راجع به آزادیو این جور چیزا میحرفید که چی میشه از شر این مقنعه راحت شیم؟
گفتم چرا نمیشه؟
گفت میشه؟
-اره خیلیان بدونشال و روسریو اینجور چیزا درمیان![]()
-جدا؟![]()
-اره الان خیلیان بدون شال و روسری با بلیز وشلوار(حتی تاپ)درمیان تو چرا خودتو از شر این مقنعه و مانتو راحت نمیکنی؟![]()
-چـــــــــــــــــــی میـــــــــــــــــــــــگـــــــــــــــــــــــی؟(کشیده بخونید)
-اره خیلیا همینجوری درمیان بی روسری با تاپی استین کوتاهی چیزی یه چادرم میندازم رو سرشون خودشونو راحت میکنن![]()
رومینـــــــــــــا:![]()
عصرم باهم رفته بودیم بیرون عکس بگیریم
واسه بسیج ..!!
من پدر عکاسرم دراوردم ۸-۹ تا عکس ازم گرفت
هی این بده اون بده اخرش کلافه شد گفت لبت بد شده ؟گفتم اره گفت من با فتوشاپ درست میکنم
گفتم مشکله من اصلا این نیست مشکل من ابروهامه
اینا دست به ابرو نمیزنن ولی خفن رو ابروهای من کار کرد(بی ادب..بد شده بود درست کرد..ابروهای خودت شبیه ابروهای حضرت امام خمینی(ره)
هستش)
داشتیم میرفتیم کتاب گاج فیزیک بخریم(هی گاج بیا پول تبلیغات منو بده
)سر راه خواستم سیب زمینی بخریم رومینا بیرون وایستاد من رفتم تو فروشندهه گفت ۱۰دقیقه ی دیگه حاضر میشه،من گفتم اکشال نداره بفیش(فیش بده)من میام...
اومدم بیرون گفتم بریم رومینا گفت سیب زمینیت کو؟گفتم این فیشو مرده داد گفت هر جا ببری میتونی سیب زمینی بخری میتونم چیزای دیگم بخرم عینه بنه....
رومینا:![]()
که من زدم زیر خنده و ...
البته موقعه ی گرفتنشم من ضایه شدم رومینا شال صورتی سرش بود پشته سره من وایستاده بود بعد من به یه دختره که مقنعه ی مشکی زده بود خیلیم قد بلند بود هی میگفتم بیا بریم بیا بریم هی برنمی گشت منم زدم پشتش برگشت تازه از فکر و خیال درومدم .....
پ.ن۱:رومینا جون هـــــــــوو ی گلم لفطن لفطن منو نکش![]()
پ.ن۲:ببخشید طولانی شد مختون خورده شد
پ.ن۳:از مدیر مدرسمون میترسم...(ترشیدس)
پ.ن۴:خیلی نامردی...منو بگو که انقدر بهت اعتماد داشتم...با همه اره با منم اره...؟..چطور دلت اومد...؟..ما دوستات بودیم........
پ.ن۵:امروز روز باحالی بود...باحال تر از اون فیلمایی که با رومینا جونم ساختیم..(مصاحبه
و شوک و..)
پ.ن:چه قدر پی نوشتام زیاد شد .. !!
درکتون میکنم
ولی تعطیلات که خوش گذشت؟
به ما که شدیدا خوش گذشت
![]()
صبح جمعه میخوام برم نون بخرم(ساعت ۵۰/۶)میرم سراغ نگین خانوم خانوم که خواب تشریف دارن باهم بریم:
-نگین میخوام برم نون بخرم
-خوب باشه برو اشکالی نداره![]()
-عجب بچه پرروییه ها خب پاشو باهم بریم
-باشه ۲ دقیقه بخوابم بعد
-باشه![]()
در همین حال بودیم که یه صدای وحشتناک به گوش رسید
من:این الارمه منه؟
نگین خواب الود:ماله منه خاموشش کن
-کحاست؟
-نمیدونم
من با عصبانیت رفتم گوشیه خانومو پیدا کردم دیدم به به زبانشم پرتغالیه
ولی با دانشه خودم خاموشش کردم![]()
به هر حال به نگین خانوم گفتم که دیگه پاشه حاضر شه(من حاضر بودم)
نگین تو رخت خواب:مانتو شلوارمو بیار...نه این شلواره نه...
من:همین خوبه
-مانتو دراه راهمو بیار اینو نمیپوشم
-کجاست؟
-نمیدونم بگرد پیداش کن...
-
خلاصه ما کلی کلی طول کشید تا اوامر ملکه ی سبا تموم شه![]()
(۲۰/۷)
بعدش ما باهم رفتیم نون لواش بگیریم بابام گفته بود ۱۰ تا بگیرید من دیدم ۵تا بدون نوبت گفتم خب نفری ۵ تا بگیریم صفم واینستیم٬من ۵تامو گرفتم جمع کردم یه نفر باید میگرفت تا نگین بگیره،مام همینجوری وایستا بودیم که یه مرده گفت:۵تاتو گرفتی دیگه وای نستا برو منم میخواستم حالشو بگیرم شــــــــــــــدید ولی با عصبانیت نگینو تشون دادم 
،بالاخره نگینم نوناشو گرفت ما اومدیم جمع کنیم که باز همون مرتیکه ی......
گفت نوناتونو گرفتید دیگه رارو نبندید اصلا نوبتشم نبودا...فوضولباشی
...منم عصبانی شدم گفتم این خانوم باید گلایه کنن که نمیکنن نمیدونم چرا شما اقایون تو همه چی دخالت میکنید
....مردم لال شد میخواستم بگم فوضول اویزون به تو چه؟هان ؟به تو چه؟![]()
بعد ۲ قدم بیشتر جلوتر نرفته بودیم گفتم:مرتیکه ی عوضی...به تو چه اصن؟میزدم دندوناشو خورد میکردم !(مطمئنا شنید
)
نگین گفت :این دتدونش کجا بود؟قبل از یکی دیگه وا۳ این دهنشو بیجا باز کرده خورد کرده
..تو زحمت نکش![]()
دوتایی باهم زدیم زیر خنده خیلی دلم میخواست قیافه ی مردرو در حال ضایگیه به اون شدت میدیدم
تا باشه با ۲خمل جماعت درنیفته!
پ.ن:به به من چه ۲خمله خوبیم...منو این همه خوبی(صبح زود بیدارشدن٬نون گرفتن و ...)محاله محاله....
پ.ن:خوش به حاله مامان و بابام
پ.ن: نگین جون دوست دارم....
راستی شما اگه جای من بودید چیکارش میکردید؟
:دی![]()
خوفید؟
من که بد نیستم....یعنی خنثام !!!
با یه اپ خفن در مورد افطاری اومدم که کمکتون میکنه یه افطاریه کم خرج وخفن داشته باشید![]()
۱-قبل از اذان پارچ اب یخو بدید دست به دست بگردونن (کوفت...بقیشو گوش کن)بعد همه هول میشن لیواناشونو تا خرخره پر میکنن ..اون وقته که یه ته فلاکس چای میارید میمونه وا۳ خودتون
۲-بلافاصله شکر و پنیر بیارید ولی قاشق و نون حالا باشه بعدا..![]()
![]()
۳-هم زمان با اینکه نون میارید شامتونم بیارید...اونطوری پنیر و شکر و غیره دست نخوره باقی میمونه(بابا شیطونم با اون شیطونیس نمیتونه افطاری بده شام نده-البته میتونید چیزهای بسیار چندش اور سر سفره تعریف کنید تا اشتهای همه کور شه....ولی این نامردیه)
۴-اگه شامتون کبابه حدلامکان تیکه هاشو ریز کنید و بین برنجا مدفون کنید(اینجوری یه پرسشو میتونید بین ۳ نفر تقسیم کنید)
۵-جای کره پوست کره بذازید تو بشقاب...کی میفهمه؟همه فک میکنن اب شده
۶-نوشابه های رنگارنگ شیشه ای به مردم تعارف کنید ... ولی درش دیگه به خودشون مربوطه
پ.ن(۱):این شرح کامل افطاریه مدرسمون بود(به جز مورد ۶)البته کامله کامل که خرحمالی ها
و حاج اقاشو![]()
سانسور کردم..چون ربطی نداشت...
پ.ن(۲): مامانم گفت اسم مدرستو ننویس...اخه بیچاره ها کلی زحمت کشدین.....اخــــــــــــــــی...بیچــــــــــــآرهـــــــا![]()
پ.ن(۳):همین افطاریم که به ما دادن دو ساله به دوم سوما ندادن![]()
خوب هستید ایشالا؟![]()
ام م م م..خب من امشب رفتم مسجد احیا
ساعت ۳۰/۲ شبم متحول شدم رفتم !جاتون خالی من رسیدم برقام رفته بود
همه داشتن میرفتن
که من یه دفه دوست جونمو دیدم
بعد تو اون وضعیت تاریکی ماریکی خیلی خوشحال شدم
اون موقه ید دفه برقا اومد
همه خوشال شدن هورا کشیدن مام شاد و خندان اومدیم بریم مسجد
...میدونستم می دونستم خدا نمیذاره این چند دقیقه متحول شدن من به فنا بره..خلاصه رفتیم تو یه دوست جون دیگمو دیدم به دوست جونام(!) گفتم من اومدم ۲عا بخونم...ولی...ولی...همه ی ۲عا ها رو خونده بودن
..موفعه فرآن سر گرفتن بود با فلاکتی فرآن گیر اوردیم بذاریم سرمون(بیچاره اونایی که فرآن بزرگ از خونه اورده بودن
)حالا مگه این دوست جونام میذاشتن من ۲عا اینا کنم؟هی همه چی می تعریفیدن
!وای وای از حرفای این حاج اقاهه چقدر خندیدیم![]()
![]()
..حالا نمیشد از کفن و دفن حضرت زهرا (س) حرف نمیزد تو اون هیر و ویر؟شبه احیایی...![]()
![]()
حالا اصل قضیه این جاس که ما+همه داشتیم میرفتیم..دوست جونمم راجع به یه پسر می حرفید٬میگفت چه قدر مظلوم بود و اینا(الان جا داره بعرضم ما تو فشار جمعیت فشرده میشدیم!
)من گفتم برو بابا پسر مظلوم الان پیدا نمیشه وجود نداره
...یه دفه یه پیرزن که جلومون بود برگشت از این فیافه های با صفا و صمیمی داشت..بعد یه مدت به ما نگا کرد
..گفت ایشالا پیدا میشه(حتما فک کرده بود وا۳ چنین چیزی میام مسجد
)منو دوست جونمو میگی ؟؟؟ مردیم از خنده ![]()
دیگه رفتیم کتار فقط خندیدیم دوست جونمو میگفت منو میگفتا منو میگفتا....پیدام شده
..منم فازه مزه پرونیم گل کرده بود٬
گفتم برو بابا حتما یه پسر مظلوم داره منو واسش پسندیده و اینا...۲تایی کلی خندیدیم..بعد رفتیم اون یکی دوست جونمونو پیدا کردیم درحالی که داشتیم میمردیم از خنده واسش تعریف کردیم(ببخشید معطل شدین٬رفتم سحری میل کنم
)خب داشتم میمردم...ا یعنی ببخشید میگفتم..یه دفه دوس جون اولیم پسر مظلوم جونشو دید ![]()
رفتیم اونورتر منم شروع کردم...اره دیگه حتما یه پسر مظلوم داشته منو واسش پسندیده
..وای این مادرشوهر ایده ال رویاهای منه
...و ....یه دفه دیدیم در مجاورتمون یه خانوم چادر به سر برگشت چپ جپ نگامون کرد
...دقت کردیم دیدیم همون خانومس![]()
...وای ی ی مارو میگی؟پریدیم تو مسجد..از فرط ضایعگی و شادی(!) داشتیم میمردیم دیگه...وووو..چی شد تا رفتیم اون یکی دوست جونمونو پیدا کنیم من روحیمو باز یافتم شروع کردم به چرت و پرت گفتن..وای پلوی مادر شوهرم ضایع شدم...دیگه منو وا۳ پسر مظلومش نمیگیره...وای خدااااا..تا رسیدیم به اون یکی دوست جونمون که هیچی از حرفامون نفهمید...
وا۳ مامانمم تعریفیدم با چهره ی غضبناک کلی خندید...!!
ولی یه چیز خیلی وحشتناک....قیافه ی پیرزن خیلی اشنا بود....![]()
من بعد یه غیبت طولانی برگشتم و با یه اپ طولانی در خدمتتونم![]()
سارا جونم دیشب منو به این بازی دعوت کرد،منم همه ی شما رو دعوت میکنم مخصوصا خواهر نازمو
امیدوارم از این پستم لذت ببرید
از چه شغلی خوشت میاد؟
مهندسیه عمران،شهر سازی،معماری...
از چه شخصیتی خوشتون میاد؟
محکم و با اعتماد به نفس،حاضر جواب
از چه حیوانی خوشتون میاد؟
ببر
از چه رنگی خوشتون میاد؟
صورتی،سیاه،قهوه ای سوخته
از کدوم ماه خوشت میاد؟
ماهای تابستون !
درس مورد علاقه؟
شیمی
ورزش مورد علاقه؟
اسکیت
دوستان وبلاگ نویسی که خیلی دوستشون داری؟
فدای همه ی دوستای عزیزم![]()
دوستان غیر وبلاگی که خیلی دوستشون داری؟
ملیسا(۲ختر خالم)،ندا٬نادیدا٬سروناز
رشته ی تحصیلی مورد علاقه؟
ریاضی
خواننده ی مورد علاقت(۳تا)؟
شادمهر،پیشرو،رضایا
بیوگرافی خودم:
ستاره،متولد۷۲/۰۹/۰۶ ،سال اول دبیرستان...
دوست داری در آینده چی کاره بشی؟
بالا گفتم که !!!
خواهر یا برادر داری؟
یه خواهر کوچولوی موش
بازیگر هایی که دوست داری(۳تا)؟
انجلینا جولی،نیما شاهرخ شاهی،سام درخشانی
فیلم هایی که دوست داری(۳تا)؟
اقا و خانومه احمدی نژاد(ساری یعنی اسمیت)،فرشتگان چارلی،هل بی(قدیمیه شرمتده)
اگه یک میلیار داشتی چکار می کردی ( 3 تا از کارها با قیمتشون رو بگو)؟
۱-نیدونم....فک کنم بذارم بانک،سپرده ی سرمایه گذاری(!)
سودشو میگرفتم
۲-میذاشتم جلوی اینه دو میلیارد شه !!!!
۳-وا۳ اخرتم نگه میداشتم(کاملا جدی)
نظرت در مورد زندگی چیه؟؟؟
..........................................(عحب فلاکتیه)
طبق بازی منم باید دوتا سوال اضافه کنم !!!
دو تا از کتابایی که واقعا بهشون عشق می ورزی ؟
ارامشو کجا میشه پیدا کرد؟
10تا چیز که به اونا علاقه مندمم
۱-تنهایی
۲-پیاده روی تو خیابونای شلوغ
۳-هاگوارتز
۴- خرید
۵-رانندگی
۶-هری پاتر و دارن شان
۷-.......
۸-سقوط از یه جای بلند(به شرطی که نمیرم)
۹-لجبازی![]()
۱۰-جزیره ی کوچیک ارزوهام ...!
10 تا چیز که ازشون بدم میاد
۱-تنهایی !
۲-نارفیق،۲شمن دوست نما....
۳-دو رویی،دروغ،خیانت....
۴-مدل موهای فشن
(البته فقط پسرونه هاش)
۵-........
۶-سنتای قدیمی و مسخره![]()
![]()
۷-ادم بی جنبه
۸-مسافرت(تو عید مخصوصا)
۹-خداحافظی
۱۰-ادمای مغرور و خود شیفته![]()
اگه 24 ساعت به آخر زندگیت مونده باشه چی کار میکنی؟
زندگی !
هله هوله ی مورد علاقمممممم !!
شکلات،ویفر شکلاتی(فرش)،پاستیل نوشابه ای(جلیبون)
دوسش دارم...
این بغضو که داره خفم میکنه دوسش دارم...
داره خفم میکنه ولی دوسش دارم
دارم له میشم ولی دوسش دارم
دوسش دارم...
این دردیو که سینمو فشار میده دوسش دارم
قلبم تیر میکشه ولی دوسش دارم
اشکام اروم اروم میریزن
اونارم دوسشون دارم
اتقدر میان که تموم میشن
ولی بازم دوسشون دارم
انقدر گریه میکنم که دارم نفس نقس میزنم
به هق هق رسیدم
ولی بازم دوسشون دارم
چون لااقل اگه همه ی دنیا بی وفا باشن
همین یدونه باوفاس
گریم تموم میشه
چهرم بی حالت میشه
غم چقدر باوفاس
بوسه های شما تند و سریع و بسیار پرحرارت هستند که نشانگر حس شهوتران و لذت طلب شماست، اما این احساس داغ و سوزان خیلی زود فروکش می کند.
برج ثور (اردیبهشت)
بوسه های شما با تعلل صورت می گیرد اما بوسه هایی ژرف و با احساس هستند که پی در پی می آیند و می آیند و...
برج جوزا (خرداد)
بوسه های شما با فوران خنده، لبخند و مسخره بازی قطع می شود.
برج سرطان (تیر)
بوسه های شما گرم و لطیف است، و دوست دارید تا ابد به آن ادامه دهید...
برج اسد (مرداد)
بوسه های شما وحشی و پراحساس، همراه با چنگ زدن و گاز گرفتن است. هیچگاه موقع بوسیدن از بروز احساسات خود جلوگیری نمی کنید و دوست دارید دیگران شما را به این خاطر تشویق کنند.
برج سنبله (شهریور)
بوسه های شما بسیار دقیق، ظریف و ماهرانه است و معشوقتان زمانی متوجه آن می شود که شما کارتان را تمام کرده اید
برج میزان (مهر)
آنقدر نگران وضعیت تنفستان هستید که نمی توانید خوب به بوسیدنتان بپردازید.
برج عقرب (آبان)
شما خیلی زود از بوسیدن می گذرید و به سراغ......چیزی می روید که پشت سر آن برسد.
برج قوس (آذر)
بوسه های شما غافلگیر کننده و خود به خودی هستند که باعث می شود معشوقتان بیشتر و بیشتر طلب کند.(من موندم تو باحالیه اذر ماهیا !)
برج جدی (دی)
بوسه های شما لحظه ی خلاص شدن و آزادی از استرسی است که در طول روز اسیرتان کرده است.
برج دلو (بهمن)
بوسه های شما خیس و با کثیف کاری همراه است و هنگام بوسیدن چشمانتان را باز نگاه می دارید!
برج حوت (اسفند)
بوسه های شما رویایی، خیال انگیز، عاشقانه و ابدی است.
منبع:چون پدرم در اومد از وبه رومینا کش برم ذکر منبع نمیکنم(!)
- روبروی من سرابه، بخت من همیشه خوابه
رو دلم جای یه زخمه، بی تو زندگیم عذابه
توی این شهر سیاهی میدونم تو بی گناهی
واسه ی من تا همیشه قشنگ ترین اشتباهی
حالا دیگه خوب میدونم به تو رسیدن محاله
برای گذشتن از من دل تو چه بی قراره
تو غرورمو شکستی دل به یکی دیگه بستی
حالا هر شب بی تو قلب من میگیره
منو تهدید میکنه بی تو میمیره
صدای رفتن تو؛ تو گوشم انگار
میگه از پیشم برو خدا نگهدار
میدونم که انتظار فایده نداره
دل من همیشه زرد و بی بهاره
صدای رفتن تو، تو گوشم انگار
میگه از پیشم برو خدانگهدار - ~ پ.ن:این شعره زیبا ماله یکی از دوستامه
بچه ها من خیلی بدم....
خیلی......میدونید چی شده؟
امروز از طرف مدرسه مارو بردن مزار شهدا و امامزاده و....
ما اونجا همین جور داشتیم گشت میزدیم و فاتحه می خوندیم که یه دفعه دیدیم یکی از بچه ها سره یه مزار نشسته داره گریه میکنه(باباش شهید بود)بیچاره زار میزد
ما خیلی دلمون واسش سوخت...اخه باباش ۲ماه قبل از اینکه به دنیا بیاد شهید شده بود(خدا بیامرزدش)خلاصه این دوستم یه مدت نشست گریه کرد بعد رفت...
اونکه رفت من دیدم چشمای خیلیا قرمزه ولی مهسا فرق داره...رفتم جلو ازش پرسیدم چی شده؟با گریه بهم گفت میبینی واسه ی باباش چه جوری گریه میکرد؟می بینی خیلیا ارزو دارن یه شب سایه ی پدر بالای سرشون باشه...ولی مارو ببین...هم مامان داریم هم بابا ، ولی ببین چه رفتاری باهاشون داریم....فکره هر کسی هستیم(دوستامون،دوست.....)به جز اونا...هیچ وقتم قدرشونون نمیدونیم.
دیدم راست میگه،دیدم واقعا راست میگه،تازه مهسا انقدر دختر خوبیه که نمیدونید خیلی مودب و درسخونه در مقابله من....
من خیلی تو فکر رفتم....تو فکر بابام رفتم که چه قدر ماهه یاد مامانم افتادم که چه قدر گله....یاد خودم افتادم که چه قدر بد و قدرنشناسم...از خودم حرصم گرفت خیلی خیلی حرصم گرفت...خیلی ارزو دارن یه بار پدر و مادرشونو ببینن اما من....
من خیلی ادم بد اخلاقیم تو خونه خیلی بی حوصلم....یه سوال که ازم می پرسن جیغم میره هوا....خیلی لجبازم...خیلیم بچه بازی در میارم...خدا نکنه یه چیزی بخوام واسم نگیرن.....
مامانم منو به دنیا اورده که چی بشه؟که انقدر اذیتشون کنم؟که یه لیوان اب ازم میخوان داد و قال راه بندازم....؟
من خیلی وقتا(همیشه)از رفتاره خودم ناراحت میشم ولی عرضه ی معدرت خواهی ندارم....بلد نیستم یه ببخشید بگم.....دقیقا همین یه ساعت پیش کلی داد کشیده بودم چون مامانم چند تا سواله کوچیک کرده بود(که من اسمشو گذاشته بودم سوال پیچ)بعد یه ببخشیده کوچولوام نگفتم...
نمیدونم چرا ما ادما تا یه چیزیو از دست بدیم تازه قدرشو میدونیم...نمیدونم چرا فقط اونایی که مامان یا بابا ندارن قدرشو میدونن اون وقت ما که بزرگترین نعمتهای خدارو داریم .....
من میدونم هر کی اینو بخونه احساسی که من دارم بهش دست میده ولی نه به اندازهی من....
خوش به حاله اونایی که این حس بهشون دست نده....
بچه خواهر کوچولوم نگین یدونه وبلاگ زده در وصف دختر خالم(انقدر ادم......یه نمیدونید که)یدونه شعرم توش گذاشته که شما میتونید به هرکی که باهاش لجید تقدیم کنید.برید ببنید حال کنید!راستی لینکشم بکنید(اگه میشه)
حالا می رسیم به نامه ی دوستم(همشو نمی نویسم این تیکشو می نویسم):
انسان انقدرها که به نظر می اید
کوچک و حقیر نیست
او تمامی اسمان و کائنات را در خویشتن دارد
او همه ی هستی را در خویشتن پیچیده است
اری،او در ظاهر شبنمی بیش نیست
اما در دل اقیانوسی بی کرانه را پنهان کرده است
علم،به همین ظاهر محدود پرداخته است با ظاهر شبنم
انهایی که به ژرفای هستی،ادمی فرو رفته اند،
با شگفتی دریافته اند که
هر چه بیشتر در این بی کرانه غرق می شوند
او را بی کرانه تر می یابند
هنگامی که به هستی مرکزی وجود ادمی می رسی،
در میابی که او با هستی یگانه است
او همه ی جهان است
این تجربه ی ذات الوسی در انسان است
به درون خود سفر کن
به ژرفای خود برو
خدا در توست.
کشفش کن.





